مادرانه...
این متن و یه جایی خوندم (یعنی توی یکی از پستای دوستم ساناز جون که با اجازش کپی کردم )خیلی خوشم اومد گفتم واست بزارم شاید بعدها که میخونیش به دردت بخوره و یه تلنگری تو یه سری موقعیتها واست باشه... به کلینیک خدا رفتم تا چکاپ همیشگی ام را انجام دهم، فهمیدم که بیمارم ... خدا فشار خونم را گرفت، معلوم شد که لطافتم پایین آمده. زمانی که دمای بدنم را سنجید، دماسنج 40 درجه اضطراب نشان داد. آزمایش ضربان قلب نشان داد که به چندین گذرگاه عشق نیاز دارم، تنهایی سرخرگ هایم را مسدود کرده بود ... و آنها...
نویسنده :
مامان فهیمه
4:08


